عزیزم خواهر منم همچین اتفاقی در طول ترمش براش افتاد
ولی تو از آینده و معجزه ای که میاد تو زندگیت خبر نداری
به این باور داشته باش که دست خدا تو دستاته
الان خواهرم همشو حقیقتا داره هندل میکنه و بهش میگیم چطور میتونی و چیکار میکنی و...
همش میگه بخدا خودمم نمیدونم فقط توکل کردم به خدا
مشکلش این بود بچشو بده به کی بگیرتش وقتی میره سرکار یا میره دانشگاه
مادرم به عهدش گرفت و کمکش کرد
شوهرش مشکل داشت با بچه داشتن
بعد از به دنیا اومدن بچشون زندگیشون افتاد رو یه ریتم منظم و درست
نزدیک تر شدن به همدیگه
صبور تر و با گذشت تر شدن
و خیلی چیزای دیگه که خودت بعدا تحربشون میکنی و میرسی به این حرفم
فقط توکل کن به خدا