ی مشت آدم عجیب
مثلا من چادری نیستم اصرار داشتند چادر سر کن، یا میگفتن چرا میری سر ساختمان ، زن نباید بره سر ساختمان
متأسفانه هیچکس در حد خودمون نبود
اگرم ی چند تایی من خوشم میمد دیگه برنمیگشتن
حتی چند نفرشون با مادراشون شنیدم بحث کردن چون مادرا اونا راضی نبودن پسرشون با من ازدواج کنه
شانس بود یا چی نشد