سلام وقتتون بخیر
من ۲۲ سالمه، بهتازگی وارد مسیر کار شدم. پدرم شخصیت سختگیری دارند و در طول این سالها محدودیتهای زیادی برای من وجود داشته. بهطوریکه هیچوقت تجربه بیرون رفتن تنهایی یا حضور آزاد در اجتماع رو نداشتم.
بهخاطر همین شرایط، فردی درونگرا شدم..
امسال شرایط کمی تغییر کرده و محدودیتها کمتر شده. تازه میخوام کار کنم، در کلاسهای مختلف شرکت کنم و برای کنکور ارشد هم آماده بشم. برنامههای زیادی برای پیشرفت خودم دارم و واقعاً میخوام روی رشد شخصیام تمرکز کنم.
مدتیه که یک خواستگار برای من مطرح شده. از نظر شرایط مالی و شغلی وضعیت خوبی داره و گفته شده که فرد پخته و قابل اعتمادیه. متولد ۷۳ هست.
اما من تمایلی به صحبت با ایشون ندارم. احساس میکنم هنوز آمادگی ورود به یک رابطه جدی و ازدواج رو ندارم. هنوز دقیقاً نمیدونم هدفم از زندگی چیه و آیا میتونم مسئولیت یک زندگی مشترک رو بپذیرم یا نه.
یکی از دغدغههام اختلاف سنی هست. با اینکه از نظر پختگی به نظر مناسب میرسن، اما حس میکنم از نظر انرژی، شیطنت و حالوهوای جوانی شاید هممسیر نباشیم. حس میکنم ایشون این مراحل رو پشت سر گذاشتن، در حالی که من هنوز در ابتدای مسیر هستم.
از طرفی، هیچ شناختی از ایشون ندارم؛ حتی اسم و چهرهشون رو هم ندیدم و این نوع آشنایی که از طرف خانواده و بدون شناخت اولیه شکل گرفته، برای من راحت نیست..
خانوادهام اصرار دارن که حداقل یک بار صحبت کنم و میگن فرصت خوبیه و ممکنه بعداً چنین گزینهای نباشه. همچنین معتقدن که میتونم بعد از ازدواج هم به اهدافم برسم. اما من در درونم ترجیح میدم اول بهصورت مستقل روی خودم، اهدافم و پیشرفتم کار کنم.
الان واقعاً دچار سردرگمی شدم و نمیدونم تصمیم درست چیه. از یک طرف حرفها و نگرانیهای اطرافیان، و از طرف دیگه احساسات و نیازهای درونی خودم.