خانوماااا کمکککک
پریشب خانوادم باهام تماس گرفتن که بیا خونه یه چندتا مهمون قراره بیاد توام باشی بهتره
نگو مهمونا پارتنرم و خانوادشون بودن و مراسم خواستگاری بوده
خیلی اعصابم خورد شد ولی به روی خودم نیوردم
من چندین بار به خوده پارتنرم گفته بودم فعلا شرایط ازدواج رسمی ندارم ولی مدتیه گیر داده بیا رسمیش کنیم ،
باهم سازگاریم و من خودمم با ازدواج باهاش موافقم ولی حس میکنم الان زمانش نیست چون فکر میکنم سنم کمه
الان تقریبا دو روزه توی خونه باهاش سرسنگینم زیاد بهش محل نمیدم هی میاد دور ورم میپلکه از دلم در بیاره چیکار کنم؟
با تراپیستمون هم صحبت کردم میگه باید صادقانه حس درونیت و ترسهات رو بهش بگی تا دیر نشده ولی نمیخوام بهش حس بدی بدم عذاب وجدان میگیرم چون خیلی اونشب خوشحال بود
(خانواده ها باهم رفیقای خانوادگی هستن و پدرامون جدا از شغلشون باهم شراکت هم دارن، یعنی غریبه نیستن)