2777
2789
عنوان

در جزیره ي کوچکم💠

85 بازدید | 0 پست

در جزیره ي کوچکم همهمه ي آدم ها دور و بي مفهوم ب من مي تراوید. صفحه هاي کاغذ را سیاه مي کردم. آدم ها دور و مهربان بودند. جام ها را مي رساندند. سرنوشتم نرم تر مي شد. سرنوشتم، این جدا شدن گوارا از تاریخ و هستي و هویت، این جاري پرنده بودن در قضا باور کردني تر مي شد. مي دانستم ک هیچ کس در این لحظه ب یاد من نیست. هیچکس گمان حضور مرا در این کنج دور ندارد. براي این جهان موجود نبودم و در این عدم گوارا هستي را نظاره مي کردم.



زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/ تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108