۲۵ سالمه مجردم پیسی( ویتیلیگو) دارم بخاطر همین قصد ازدواج ندارم یا میخوام خودم با کسی آشنا بشم
خواستگارام بدرد نخورن منم می بینم اصلا ارزش نداره خونه راه بدمو آشنا بشیم
مامانم از همون بچگیم تو همه چیز بی مسئولیته فقط بدنیا آورده و از ۱۳ سالگی به هر قیمتی شده میخواد شوهرم بده از سرش وا کنه
هر خواستگاری میاد اصلا براش مهم نیس که بده ایراد اساسی داره فقط زور میکنه برو
طرف بیکار بود مامانش میگفت نباید ارایش کنی مانتوت زیر زانو باشه هر جا بری باید پسرم ببره بیاره مامانم میگفت ایراد الکی می گیری برو
یکسره میگه مریضیت و رشته دانشگاه مهم نیس زرنگ باش شوهر کن بچه دار شو زرنگ خونه داری کن
زنعموت( همسن منه) زرنگ و خونه داره میگرده مواد غذایی ارزون پیدا می کنه زیاد میخره انبار میکنه
فلانی که دبیرستان همکلاسیت بود زرنگه بچه سومش بدنیا آورد
نوه عموم زرنگه ۱۷ سالشه پسره رو از پارک پیدا کرد سریع شوهر کرد
لیسانس از دانشگاه آزاد دارم و دارم دوباره برای کنکور فرهنگیان میخونم هر روز به یه بهانه غذا نمیزاره کار خونه نمی کنه میندازه گردن من
انجامم نمیدم به بابام میگه می بینی زرنگ نیست بخاطر کار خونه کردن شوهر نمی کنه( بابام عصبیه دعوا میندازه)
میخواد منو شست و شوی مغزی بده انقدر همه رو بزنه تو سرم که زرنگن بهم بر بخوره درسو ول کنم به یکی از این خواستگارا برم
چند بار باهاش دعوا کردم برای من داستان نگو دوست ندارم بشنوم الان روش اش رو عوض کرده تا خاله هامو می بینه یا تو تلفن حرف میزنه و من اونجام شروع میکنه از زرنگی حرف زدن😭😭😭
چیکار کنم؟😭😭😭 یه راه به غیر دعوا بگید