آره عاشق شدم و همیشه به آدما میگم توروخدا اجازه ندین درگیر این بشید که بگید ای کاش...
من عاشق یه پسر بودم اونم منو دوست داشت خیلی کنار هم حالمون خوب بود من دچار وسواس فکری بدبینی(خیانت)هستم دائم بهش گیر میدادم همش باید ویدیو کال بود عکس از خودش میفرستاد زنگم اگ جواب نمیداد قیامت میکردم ب فالورای اینستاش و ریکویستاشم حتی گیر میدادم،با این وجود ۱ سال کنارم موند و هیچی نگفت یبار دچار پنیک حمله ای شدم و کلی جیغ زدم و مشت کوبیدم ب ماشینش و چندتا چیز شکوندم ولی تنها کاری که کرد بغل کردنم بود..
انقد ب این شکاکی ادامه دادم تا خسته شد و گفت با اینکه عاشقتم باید ترک کنیم همو...جدا شدیم و من حالم بهتر شد اونم ۲۷ سالگی رفت سربازی دورا دور خبر داشتم ی خاستگار برام اومد من ازدواج کردم و اون شب نامزدیم زنگ زد گفت جان عزیزات به همش بزن توروخدا بهمش بزن تا بیام خاستگاریت حتی اگ خانوادم نخان من میخامت ولی گوش ندادم و ازواح کردم حالا پشیمونم میگم ای کاش ازدواج نمیکردم و پاش میموندم
الان نمیتونم شوهرم دوست داشت باشم چون عاشق اونم
شوهرم باهاش مقایسه میکنم تمام رفتاراش جلوی چشممه تو تنهایام با عکساش اشک میریزم و تا بمیرم حسرت میخورم