دست های رهآ شده🫀👀
در سرمای برف زمستان، دوباره دیدمش. همان نگاه، همان عطر، همان درد...
اما نگاهش برای من نیست، نامزد دارد!
سه سال پیش رفت بدون خداحافظی، حالا برگشته و میگوید «مجبور بودم»! اما من، ترانه رادمنش، دیگر نمیخواهم قربانی عشق باشم..
آیا می توانم؟❌
به قلم: شیدا.خ
رمان برای من هست مرتب پارت می زارم براتون، اگه رمان خون هستید بمونید کنارم