زن دایی من اجاره دو تا خونه و دو تا مغازه رو تو بهترین جا می گیره
داییم براش بهترین زندگی فراهم کرده و خودشون و بچه هاش غرق در شادی هستن
حالا پدر بزرگ دهن لق من رفته به همه گفته یه تایمی من می رفتم کار می کنم در حوزه رشته خودم
به گوش زن داییم رسیده که من یه تایمی می رفتم سرکار داشته از حسادت دق می کرده
یکی نیست بگه تو چهار تا چهار تا اجاره مغازه و خونه می گیری شوهرتم که شاغله
درآمد آزاد هم داره
آدم می مونه چی بگه
یه آدم آدم حسود گشنه ی داغون عقده ای دور من جمع شدن