عصری از حمام اومدم تو حمام لباس شستم بعد که کلا بیرون اومدم فقط خشک کردم با حوله موهامو بعد همینجوری شونه زدم موهامو خشک نکردم با سشوار بعد خواهر شوهرم قرار بود بیاد خونمون منم پیام دادم گفتم داری میای بیا باهم بریم پیش لوازم آرایشی خونمون گفت باشه وایسا بیام منم لباسمو پوشیدم گفتم برم لوازم آرایشی مو بگیر م تا بعد موهامو سشوار و براشینگ کنم چون عجله داشتم برای بیرون تا خواهر شوهرم اومد نشست و گفت فعلا نریم مغازه ها که باز هستن و اینا بعد نشستم بهم میگه برو اگه کاری داری انجام بده گفتم کاری نیست می بینم بهم میگه همینجوری میخوای بیای با من اینجوری نیای عابرومو میبری منم گفتم به خنده گفتم همینجوری میام ببینم میخوای چیکار کنی گفت نه عزیزم اینجوری نیای هاااا برو موهاتو سشوار کن گفتم من میخوام اینجوری بیام شال هم نمیزنم بعد نم چی گفت منم به شوهرم گفتم ببین چی میگه شوهرمم میگه منو وسط شوخیهای زنونتون نکنید و خواهرش بعد بهم میگه برو برو سشوار کن زبون درازی هم نکن گفتم خو باش خودت بیا براشینگ کن برام من خیلی ناراحت شدم ازش به اون هیچ ربطی نداشت که من موهام چطوری بودن ولی واسه اینکه ناراحتی پیش نیاد هیچی نگفتم😔 خیلی دلم گرفت