واسه عمه ام ک از کربلا اومده بود ختم گرفته بودن رفته بودم کمکشون میوه هارو پاک مبکردیم پسرعمه هامم همه بودن پسرعمم هی شلوغ پلوغ میکرد من اعصتبم خورد شده بود و گیج شده بودم اون عمم گفت چی بشورم دیگه منم هول شدم گفتم انگوز و مور 😂😂 پسرعمه هام پخش شده بودن رو زمین دخترعموهام ک دیگه هیچی زمینو گاز میزدن هروقت میبینمشون میگن انگوز بیارم برات 😂😂