حالم بده خیلی بد نمیدونم چیکار کنم
نمیدونم چی درسته چی غلط
هیچ جای رو ندارم حرفمو بزنم همه نیگن تو حساسی
تو مشکل داری ولی من نمیتونم هضم کنم حس میکنم شوهرم ب خواهرم علاقه داره این فکر داره دیونم میکنه حس میکنم این محبت برادرانه نیس
این فکر داره دیونم میکنه همش میگع خواهرت بیاد خونمون همش محبت زیاد میکنه خواهر من که گواهینامشو داش میگرف ماشینمونو داد ک اون بره رانندگی کنه ذوق میکرد اون بشینه
ولی به من مه تو بی استعدادی
به من زورش میومد
همش میگه با خواهرت بریم بیرون در بزنیم
ی روز که خال ابجیم بد بود مف بریم بیرون باش دور بزنیم
دیشب ابجیک زنگ زد بم با مامانم مه روز دختره روزت مبارک دویدم اومدم ب شوهرم به شوخی گفتم
اولین چیزی ک بم گف ی چند ثانیه فک کرد بد گف زنگ بزنم ب بهاره تبریک بگم
خشکم زد بش گفتم تو منو اصلا یادت نبود و اصلا حتی بت گفتم برات مهم نبود
بد میکی زنگ بزنم ب بهاره تبریک بگم
ب تته پته افتاد دارم دق میکنم