عشق دوران نوجوانی همسرمه و اولین دوست دخترش
ک بخاطر اینکه با پسر دیگم دوست بوده هممسرم ولش میکنه اونم سر لج بازی میره سراغ برادرشوهرم و اونو تبدیل ب شوهر میکنه
برادرشوهرم میدونه
منم با علم ب این موضوع قبول کردم ازدواج کنم
چون تصور میکردم اول اینکه این موضوع برای نوجوانیشونه حتما تموم شده
دوم اینکه تصور میکردم همسرم اونقدرام دوسش نداشته
سوم اینکه میگفتم دیگ برادرشوهرو عروس عین خواهر برادر میمونن دیگ
تا اینکه متوجخ شدم وقتی همسرم حواسش نیست تین خانم با حسرت نگاه همسرم میکنه
ناخوواگاه ب این دوتا زوم شدم و حساس شدم
بعد دیدم همسرمم وقتی اون حواسش نیست نگاه میکنه بهش
بدتر اینکه این خانم با همسرم شوخی میکنه جلب توجه میکنه درحالی ک قبلا اینجوری نبوده اینو از دهن خواهرشوهرم شنیدم ک گفت ارعخ از وقتی تو اومدی فلانی رفتارش تغییر کرده قبلا کم حرف میزد و خودشو میگرفت
ی چیز عجیب و چندشیه میدونم
و ازدواج منم احمقانه اینم میدونم
اما همسرمو دوست دارم
باهاش متاسفانه راجب این موصوع صحبت کردم
و رفتارشو پیش من تغییر داده اما دقیقاا رفتار جاریمم با من تغییر پیدا کرده برا من قیافه میگیره😂
من نمیدونم چیکار کنم واقعا