مادرشوهرم راه میره پیش ما از دخترش تعریف میکنه جدیدا اینجوری شده اوایل که عقد کرده بودیم اینجوری بود و ول کرده بود تا الان که دیشب رفته بودیم خونه خواهر شوهرم از همون لحظه اول که گفت: وااای چقد پسته تو آجیلت هست ،. وای جایین چقققدر خوش عطره دقیقا توش چی ریختی؟ ،. وااای تو چقد کلاس داری ، وای شکلاتت چقد خوشمزست ، خورشتت خوشمزه شده، وای برنجت عجب ته دیگی داده !!!!!
هی تعریف های افراطی پشت تعریف !
انگار میخواست رو اعصاب من بره جالبه من و جاریم همه از سالیقه مون تعریف میکنن جز مادرشوهر ! میاد خونمون بعد سام یه تشکر ساده میکنه و تمام ! یک کلمه تعریف از دهنش در نمیاد حالا خودش یه کار مسخره و ساده میکنه به روی آدم نیاره میگه عه از فلان چیزم تعریف نکردی ! ندیدی؟
یه آدم بیخودیه که نگو
عصبیم کرده
به نظرتون باید باهاش چطور برخورد کنم؟؟؟؟؟
شما چنین اتفاقی براتون افتاده تاحالا؟؟؟