اخه خیلی سخته میدونی... داستاش اینجوری شد ک ما تو یه محلیم اینکه اون عاشق من نشده بود اصن خبر نداش، من میشناختمش عاشقش شدم اونم قبلن با یکی بود با وجود این دوسش داشتم ی مدت فراجوشش کردم ولی خب ادامای عادیرو نیبینن هیج حسی ندارم اینو نیبینم تپش قلب میگیرم بعد با اون دختره کات کرد من تا یه سال پنهانی دوسش داشتم بعد رفتم بهش پیام داد به صورت فیک که ابروم نرل و منو نشناسه انقد اصرار کرد ک مجبور شدم بگم بهش گفتم تورو خدا نگو ب کسی خودشم قسم خورد ب کسی نمیگه تا ی مدت باهم صحبت کردیم ولی دبگه نه... باز دوسش داشتم تا سال بعدش دوباره دیگه طاقت نیوردم بهش گفتم من نت نستم فراموشت کنم بعد تلفنی صحبت کردیم
صحبتش باهام خیلی خوب بود گرم صحبت میکرد نیخاست گرم بگیره اما دیگه بعد دوسه روز بهش پیام ندادم اون گرف شمارنو حذف کرر
میدونی چرا پیام ندادم اون موقع با وجود اینکه خیلی دوسش دارم؟ بخاطر اینکه فک میکردم گناهه اما دوست داشتن میدونم ک گناه نیست بخاطر اینکه من عاشقش شدم اون نشد حق دادم بهش حق دادم ک اونم یکی رو دوست داشت اما حق اینو ندادگ ک اگه نمیخلست نباید جوابمو میداد من واسه این پیام ندادم ک حس تمسخر میگرفتم یعنی از این میترسیدم ک ابروم بره ب کسی بگه یا مسخرم کنه احساس منو خودمو یا نخاد واسش مهم نیست دوست نداره زوریم نیست اما یدفه شمارمو ماک کرد خب من دارم دیوونه نیشم نمیدونم باط برم بهش پیام بدم یا نه کسی ک واقعن عاشق شده م
یتونه اینو درک کنه... میرم انلاینیشو چک میکنم با خودم میگم ک ینی با یکی هس؟و... تازه خواهرشم معلممه یادم میاد الان اون موقع ک عاشقش شدم سال۱۴۰۲ بود الان ...
بعد قبل از این من یکیو ینی دوست داشتم خب ولی اون ی حالت کراش اصن نمیهام راجبش صحیت کنم چون اون مهم نیست
مهم اینه ؛هم محلمه ی بار همدیگه رو دیدیم اونم گگاهم کرد نگاهش ی کوچولو طول کشید اما نگاه عادی بود تو پیاماهم خیلی اصرار به دین داشت خوب صحبت میکرد اما نمیفهممش نمبتونم درکش کنم پس چرا شمارمو حذف کرد
خودش بدون اینکه من بگم گفت که اون قضیه بعنی منظورش اوک دختره بود ک گف برا من تموم شد اینو میخلستم بهت بگم اما منن نمیخام منو یادش بره مبخام واسش مهم باشم دوسم داشته باشه... الانم اینکه.. دیوونم میکنه نمیدونم خدابزرگه...