شده باران بزند قلب تو دیوانه شود؟
همه ی خاطره ها نزد تو بیگانه شود؟
شده از دست کسی یکدفعه دلگیر شوی؟
او در آغوش کسی باشد و تو پیر شوی
شده با جان و دلت عاشق و مجنون باشی؟
اوکنار دگری باز تو دلخون باشی؟
شده روزی برسد بغض امانت ندهد؟
آنقدر گریه کنی هیچ ز یادت نرود
من پر از دردم و این است غم دیرینم
همچو فرهاد شدم کوه غمم شیرینم...