2789
عنوان

مهمون بی حیا

1433 بازدید | 9 پست

خاله شوهرم دیروز از اصفهان اومده بود مسافرت و شام خونه مادرشوهرم بود. مادرشوهرم شام ما هم دعوت کرد پایین. خونه ما و مادرشوهرم تو یه ساختمونه و همگی شام پایین بودیم. بعد دیشب خاله شوهرم موقع رفتنمون گفت حدیث جون بی زحمت فردا نهار مزاحمت میشم. منم استقبال کردم و گفتم تشریف بیارید. امروز نهار اومدن و دیدم بعد نهار گفت حدیث جون با اجازه من یه حموم برم. از دیرور که رسیدم حموم نرفتم. حموم مادرشوهرت انقد تنگ و کوچیکه نفس آدم میگیره امروز صبح نگاه کردم مال شما رو ماشالا هم حموم هم دستشوییتون بزرگه. من همینطوری هاج و واج نگاش کردم آخه وقتی خونه خواهرش هست چرا خونه ما وقتی خونه خواهرش هیچ مردیم نیس. چون پدرشوهرم سالهاست فوت شده.

یکم صبر کردم و گفتم خاله نوشین ایرادی نداره منتهی الان صابر طبق عادت همیشگیش بعد نهار تو اتاق رفته چرت بزنه عصری برید. یکم خندید و گفت من که با هم این حرفا رو نداریم اونم جای پسر من. نصف کودکیش خونه ما گذشته. بعد رفت تو اتاق و درو بست و همونجا رفت حموم و بعد نیم ساعت برگشت بیرون زمانی که اومد بیرون شلوار پوشیده بود ولی بالاتنه فقط لباس زیر داشت.


آخه من باید با همچین مهمونی چیکار کنمممم؟

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

واقعا نمیدونم چی بگم. بنظرت راجبش با شوهرم حرف بزنم؟

نه ولش اون که تغییر نمیکنه شاید قبلا هم نشون شوهرت داده باشه ما هم هرکی میاد خونمون همینطور جلوی من از حموم میان انگار نمیدونن زشته ولی من خودم خیلی حساسم

به مادرشوهرتون و شوهرتون بگین خاله اش رو جمع کنهچه بی تعارف واقعا من جای خاله خجالت کشیدم !!!

راستش مادرشوهرم خیلی بهش هشدار داد و مستقیم و غیر مستقیم بهش گفت ولی گوشش بدهکار نبود. نمیدونم به شوهرم بگم یا نه یوقت گارد نگیره بگه خالمه جای مادرمه

مافامیلامون همه تو ی شهریم ازاین دردسرا نداریم ولی ببین وقتی یاخودت میری ی شهردیگه برا زندگی یافامیل ...

متاسفانه فامیلهای شوهر شهرهای دیگه زیاد هستن. آخه اولا همون خونه مادرشوهرم هست هیچ مردی هم نیس یعنی چیحموم تنگه مگه قراره توش زندگی کنی بعد اصن اون هیچی باشه ولی حداقل اگه وایمساد شوهرم بیدار میشد عصر میرفت مشکلی نداشتم نه اینکه بره و ببینم با سوتین اومده بیرون. یعنی باور کن دیدمش همینجوری داشتم حرص میخوردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792