خاله شوهرم دیروز از اصفهان اومده بود مسافرت و شام خونه مادرشوهرم بود. مادرشوهرم شام ما هم دعوت کرد پایین. خونه ما و مادرشوهرم تو یه ساختمونه و همگی شام پایین بودیم. بعد دیشب خاله شوهرم موقع رفتنمون گفت حدیث جون بی زحمت فردا نهار مزاحمت میشم. منم استقبال کردم و گفتم تشریف بیارید. امروز نهار اومدن و دیدم بعد نهار گفت حدیث جون با اجازه من یه حموم برم. از دیرور که رسیدم حموم نرفتم. حموم مادرشوهرت انقد تنگ و کوچیکه نفس آدم میگیره امروز صبح نگاه کردم مال شما رو ماشالا هم حموم هم دستشوییتون بزرگه. من همینطوری هاج و واج نگاش کردم آخه وقتی خونه خواهرش هست چرا خونه ما وقتی خونه خواهرش هیچ مردیم نیس. چون پدرشوهرم سالهاست فوت شده.
یکم صبر کردم و گفتم خاله نوشین ایرادی نداره منتهی الان صابر طبق عادت همیشگیش بعد نهار تو اتاق رفته چرت بزنه عصری برید. یکم خندید و گفت من که با هم این حرفا رو نداریم اونم جای پسر من. نصف کودکیش خونه ما گذشته. بعد رفت تو اتاق و درو بست و همونجا رفت حموم و بعد نیم ساعت برگشت بیرون زمانی که اومد بیرون شلوار پوشیده بود ولی بالاتنه فقط لباس زیر داشت.
آخه من باید با همچین مهمونی چیکار کنمممم؟