رشته ام حقوقه
۴ سال دانشگاه می رفتم مامانم می گفت دخترِ خواهر شوهر عمه ات هم مثل تو حقوق خونده( من تا حالا ندیدمش غریبه ان) لیسانسشو گرفت چند ماه تو یه اسناد رسمی کار کرد بعد گذاشت کنار و شوهر کرد الانم دو تا بچه داره
همش در حال کوبیدن این دختره تو سر من بود که اون درسو ول کرده و شوهر کرده
یاد بگیر
مامانم بیمارستان بستریه روز سیزده بدر عمه ام اتفاقی عکس دختر خواهر شوهر شو بهم نشون داد و گفت از تو هم بزرگ تره و مجرده
منم تمام حرفای مامانمو بهش گفتم تعجب کرده بود می گفت نه اصلا حقوق نخونده و تا حالا هم ازدواج نکرده
فهمیدم این همه داستان و سناریو ساخته بود که فقط ذهن منو شست و شو بده😭 لعنت به این زندگی رابطه مادر دختری بقیه رو می بینم حسرت می خورم اینم منو این جوری بازی میده