دوستم و شوهرش که البته شوهرش رفیق صمیمی شوهرمه و به این واسطه ما باهم صمیمی شدیم
تهران زندگی میکنن و وقتی میان شهر ما همش خونه ی مان
الان سه ساله مثل صاحب خونه ان وقتی میان
خواهرشوهرم چون میومد هی پیشمون با دوستم صمیمی شده
دیشب من خسته بودم ۴ صبح بود رفتیم خوابیدیم
بعد همسرم پاشد بره سرویس
وقتی برگشت گفت ماکارونی ریختن تو اب بپزه و از این حرفا تا ساعت پنج که صداشون میومد بعدم الان که پاشدم دیدم نوشابه تو یخچال بوده باز کردن خوردن نوشابه این مه حتی تو دید نبوده باید میگشتی تا پیدا میکردی
خیلی ماراحت شدم خیلییییی
چجوری بهشون بفهمونم که ناراحت شدم ؟