یه فیلم بود
که یک زن و شوهر میخواستن در یک جای دور از شهر یک خونه قدیمی رو بازسازی کنن که اونجا زندگی کنن
شوهرش رئیس یک تيمارستان بود
شوهرش شب ها نمیومد خونه و زنش تنها میخوابید توی اون خونه
یه چادر تو خونه زده بود و اونجا میخوابید
یه شب که شوهرش نبود یکی از همون دیوونه هایی که تو تيمارستان بود و حرف های شوهرش رو شنیده بود که میخواست برای قتل زنش نقشه بکشه اومد پشت درش گفت که یکی اومده تو خونتون بزار من بیام کمکت کنم
زنه نذاشت
وقتی رفت تو چادر یکی اومد و با قمه زنه رو کشت
خواهر زنه که بهش الهام میشد و نابینا بود هم اخرش فهمید کار شوهر خواهرش بوده که خواهرش رو کشته
چون میخواسته یه زن دیگه بگیره
فیلمه به زبان انگلیسی بود
اسمش رو نمیدونید؟