انسان برای تلاش بی پایان در جهت رسیدن به تعادلی طراحی شده که همین ساختار بیولوژیکی اش آن تعادل را ناممکن می سازد
تولید مثل تنها یک موجود جدید به عرصه تنازع بقا برای رسیدن به تعادل بیولوژیکی پرتاپ میکند که همواره برای رسیدن به این تعادل تقلا می کند که ساختار انسان تا زمانی که نفس میکشیم از طریق 0<کورتیزول و ولع رفع این عدم تعادل از طریق دوپامین ( که هورمون لذت نیست هورمون ولع و خواستن برای رفع اضطراب بقا است ) تعادل نوروبیولوژیکی را ناممکن قطعی میکند
نام علمی این تعادل عدم و نیستی است
آیا بهتر نبود از همان اول نباشیم
( با ترشح دوپامین دستور ولع و انگیزه رفع عدم تعادل و 0<کورتیزول را رفع کند که هیچ گاه محقق نمیشود )
انسان انقدر دلسوزی ندارد که از تحمیل بار هستی به یک موجود دیگر خود داری کند
آرتور شوپنهاور
بار هستی همان چرخه بیهوده فرار از کورتیزول است
برگرفته از منابع
مارکوس رایکل( marcus raichle)
کلارک هال (clark hull)