تو تئاتر با هم بودیم تصمیم گرفتم نرم ک باهاش چش تو چش نشم
هر وقت میومد تو فکرم میگفت ایست نباید بهش فکر کنی حواسمو پرت میکردم
ی کش بستم ب دستم تا فکرش اومد ب سمتم کش محکم بگیرم رهاش کنم دردم بیاد فکرش از سرم بپره
آهنگ غمگین گوش نمیکردم
با دو تا مشاور صحبت کردم و خیلی چیزا
اما...😔😔