2777
2789
عنوان

مادر خودشیفته

228 بازدید | 17 پست

دوستان راهکاری دارید برای مادری که دائم ایراد میذاره رو همه چیزتون و هیچوقت راضی نیست ازتون؟

خیلی خستم کرده دیگه خودمو نمیشناسم نمیفهمم چی دوست دارم

بخاطر اضطراب مزمن رفتم روانپزشک بهم آسنترا و کولومیپرامین داد

بدنم داغونه کلا از همه لحاظ

بیست سالمه عین ادم صد ساله شدم

یه صلوات برای شفای تمام بیماران

منم بیست سالمه دیروز با مامانم ی دعوای اساسی کردیم بهم گفت تو حق نظر دادنم نداری ک چی خوبه چی بد چ برسه حق بقیه کارا

حتی نزاشت باشگاه برم

نمیدونم میزاره از شتبه سرکار برم یا نه

پسرها/مردها درخاست ندن☺️🎀

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

برو سر کا خونه نمون. دستت بره تو جیب خودت خیلی بهتر میشه. این مامانا تغییر نمیکنن من ۳۷ سالمه همچنان مادرم همینه و داغونم دکترمم گفته بخاطر زمینه ی بیماریت نمیتونم بهت قرص اعصاب بدم میترسم بیماریت برگرده😔

منم بیست سالمه دیروز با مامانم ی دعوای اساسی کردیم بهم گفت تو حق نظر دادنم نداری ک چی خوبه چی بد چ ب ...

خیلی سخته نمیدونم چی میرسه بهشون از این همه اذیت اخرشم فکر میکنن چه مادر خوب و به فکرین

یه صلوات برای شفای تمام بیماران

برو سر کا خونه نمون. دستت بره تو جیب خودت خیلی بهتر میشه. این مامانا تغییر نمیکنن من ۳۷ سالمه همچنان ...

من دانشجوعم دعا کن برام آزمون وکالت قبول بشم زودتر دیوونه شدم

جنگ منو دیوونه نکرد ولی مامانم کرد

یه صلوات برای شفای تمام بیماران

وای دقیقاااا درکت میکنم نمیدونم چیکار کنم وقتی بیرون میره اسایش و ارامش پیدا میکنم... تا میتونی ازش ...

من بچه که بودم خیلی شوخ و اجتماعی و مستقل بودم کلا با اعتماد بنفس بودم هی دهنمو بست نمیذاشت حرف بزنم جواب کسی رو بدم بهم میگفت رفیق باز الان آدم میبینم اضطراب میگیرم نمیتونم حرف بزنم فکر میکنم داغونم

هیچ دوستی هم ندارم همه رو یه کاری کرد بذارم کنار

یه صلوات برای شفای تمام بیماران

من بچه که بودم خیلی شوخ و اجتماعی و مستقل بودم کلا با اعتماد بنفس بودم هی دهنمو بست نمیذاشت حرف بزنم ...

اره دقیقا منم همینجوری بودم خیلی شاد بودم ولی از بچگی انقدر بداخلاق بود من رو افسرده و پر از انرژی منفی کرد اعتماد به نفس مون روگرفتن... چون خودشون عقده و شکست داشتن

دانشگاهم زنجانه ولی بدبختیم اینه الان تعطیله تو خونه دیوونه شدم با این

صبور باش کاریش نداشته باش. منم ازدواج نکردم این روزا مجبوری باهاشم. به شددددت هم از نظر اعتقادتی با هم متفاوتیم و رسما تو خونه دارم عذاب میکشم... ایشالاه زودتر این روزا میگذره فقط دهن به دهنش نزار که فایده نداره احترامشو نگه دار احترام خودتم سر جاش باشه بقیه میفهمن حق با توعه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108