مامانم میبینه من میرم خونه مامانبزرگم باهام لج کرده و همش تحدید میکنه منو بدش میاد نمیخواد بریم خیلی ازشون کینه داره
بعدشم خیلی دهن بینه همش به فکر اینه که فلانی چی میگه فلانی چی نمیگه و اینا
الانم داریم میریم مسافرت خونه مادر بزرگ بابام خیلی دوره میگه یک ساک جمع کن مردم چی میگن میگن چرا صد تا صدتا ساک جمع کرده بعد همون مردم ۶ تا ساک جمع کردن چرا اینجوری میکنه