بیمارستان روانی مخصوص آدم «دیوانه» نیست بلکه پر از آدمهایی است که مدتهاست سکوت کردهاند.
تصور بر این است که بیمارستان روانی مخصوص آدمهای «دیوانه» است آدمهایی که کنترلشان را از دست دادهاند، از هم پاشیدهاند، آدمهایی که شبیه تو نیستند.
اما پرستاری یکبار برایم داستانهایی تعریف کرد که هنوز مرا به فکر فرو میبرد
پرستار جملهای گفت که هیچوقت یادم نمیره:
«هیچکس مرز جنون را نمیبیند.»
امروز فقط خستهای، فردا جواب پیامها را نمیدهی، هفتهی بعد در را باز نمیکنی، و بعد... آمبولانس میرسد.
او آرام گفت:
«اینجا هیچ آدم دیوانهای نیست. فقط آدمهایی هستند که دیرتر از وقتش کمک گرفتند.»
یکیشان، مدیر سابق بانک بود...
یک روز سر کار نرفت، گوشیاش را خاموش کرد، ده روز کامل فقط نشست و به یه نقطه خیره شد، یه کلمه را مدام تکرار میکرد. نه مست بود، نه فروپاشی عصبی داشت. سیستم عصبیاش منفجر نشد — آروم سوخت.
در اتاق بغلی، مادری با سه تا بچه. سالها فشار، شبهای بیخوابی، هیچ فرصتی برای خسته شدن یا گریه نداشت. برای همه لبخند میزد، جز خودش.
بعد شروع کرد با آینه حرف زدن. شبها بیست بار آینه را پاک میکرد، از خودش معذرت میخواست، با هیچکس دعوا نمیکرد، و آخرش بچهها را از او گرفتند. و کسی که باعث فروپاشی او شده بود، آزادانه زندگیاش را ادامه میداد.
پشت دیوار بعدی، برنامهنویس ۲۸ سالهای بود. دو سال بدون استراحت آخر هفته، بدون صبحی که حس شروعی تازه بدهد. میگفت: «بعد از این پروژه استراحت میکنم.»
و این جمله را بارها تکرار کرد. تا یک روز پابرهنه رفت بیرون، اسم خودش را یادش رفت. وقتی ازش پرسیدند چی شده، فقط گفت: «خستهام.»
بیشتر فروپاشیها از بیرون دراماتیک نیستند
شبیه مسئولیتاند
شبیه ادامه دادن
شبیه لبخند زدن در حالی که از درون خالی شدهای
شبیه گفتنِ هزار بارهی «من خوبم».
ما فکر میکنیم فقط «آدمهای بیمار» باید بهبود پیدا کنند،
اما بیمارستانها پر از کسانیست که خیلی طولانی سکوت کردند.
جامعه از تحمل زیاد تعریف و تمجید میکند،تا وقتی که همان تحمل باعث فروپاشی شود.
بیمارستانهای روانی پر از «دیوانه» نیستند
پر از آدمهایی هستند که ساکتِ ساکت، سعی کردند دوام بیاورند.
کمک خواستن ضعف نیست.
بیتوجهی به درد، چرا.
لطفاً منتظر نمان تا سکوت تبدیل به تنها زبانت شود.
فرسودگی ناگهانی نمیرسد
ماهها در گوشت زمزمه میکند
و بعد تو را میشکند
خواب دیگر خستگی را از بین نمیبرد،
غذا مزه ندارد،
همه صداها اذیتت میکند،
و سکوت دیگر آرامش نیست، شکنجه است.
این حقیقت نشان میدهد که چطور فشارهای روانی میتوانند
زیر نقاب "قوی بودن" پنهان شوند.