موقع اوردنم هم مامان اصلا نیومد بابامم فقط منو رسوند خونه شوهرم و رفت
من و همسرم دو تایی یخچال و وسایل کهنه قدیمی رو میسابیدم که حداقل تمییز باشه دست تنها
خونه ایهم که اجاره کرده بدیم تک اتاق و قدیمی بود
کارمند بود و هر چی در می اوردیم خرج شکم میکردیم از همون موقع ها بهترین رو میخوردیم یادمه یه بار مامانم از شهر خودمون اومد اینجا هر چی آجیل و شیرینی و هر خوردنی که داشتم اوردم گذاشتم جلوش که رفته بود همه جا تعریف کرده بود شوهرمم بهترین چیزا رو خرید گذاشت جلوشون
دو سال گذشت تصمیم گرفتیم یه جشن عروسی مختصر بگیریم
فک میکردم جهاز بهم میدن ولی ندادن بهم گفتن نداریم
عروسی رو گرفتیم خرجشو پدر شوهرم داد