گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود...
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
ازهرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصت مان دیر می شود
تا خرخره از حرف پُرم، با که بگویم؟
این شهر پر از کور و کر و لال و نفهم است.
انصاف نباشد که منِ خسته ی رنجور
پروانه ی او باشم و او شمع جماعت.
شانهات را دیر آوردی سرم را باد بُرد
دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد
.
یک طرف ماه رمضان و یک طرف زلفان یار
ای خدایا رحم کن بر عاشقان روزه دار
.بار ها افطار خود را قبل موعد خورده ام
بس که از زیبایی ات "الله اکبر" گفته اند
...
..
.
خوشا چشمی که خواند حرف دل را.