تراپیستم گفته بود برو ویراستی حرف بزن واسه اضطراب اجتماعیت. رفتم اونجا دختره رندوم پرسید شعر دوست داری؟ گفتم شعرای فرانسوی رو دوست دارم که قافیه ندارن شبیه شعر نوئن. گفت خب بخون. این شعرای فرانسوی هم اگه خونده باشین همه شون عاشقونه اند اونجا هم همه مذهبی. حقیقتش روم نمیشد بشینم با صوت شعر بخونم😐😂 گفتم ترجمه اش قشنگ نمیشه. گفت خب فرانسوی بخون. گفتم فرانسوی بلد نیستم که ترجمه اشو خوندم. خلاصه خودش شروع کرد شعر خوندن. الان فکر کرده چسی اومدم و بلد نیستم😐😂 تراپیستمم نیست بهش بگم چه گندی زدم واییییییی