نامزدیم ۶ماهه کارش اینجوریه ک ۲۰ روز سر کار تهرانه ۱۰ روز اینجاست
خیلی دعوا داریم کلا
امروز روز اخریه ک شهرمونه دیشب خونه ما بود .من خابم خیلی سنگینه امروز صبح خیلی بهم گفته ک پاشو بریم (خونشون) منم اصن متوجه نشدم خابیدم
ساعت ۱۱ بود بیدار شدم اونم از من ناراحت بود بهم گفت من میخام برم خونمون توام میای یا نه
منم چون نگفت بیا بریم و گفت میای یا نه ناراحت شدم گفتم نه تو برو دیگ میخای تنها بری
بعد رفت
نمیدونم دوستم نداره یا مغروره
حالا پیام دادم بهش میگ چطور صبحایی ک دانشگاه داشتی بیدار میشدی امروز چرا هرچی گفتم تحویلم نگرفتی بیدار نشدی
منم گفتم دست خودم نیست تو باید میگفتی بیا بریم نه اینکه بپرسی
عصابم بهم ریخت
حالا روز اخریه ک اینجاست دلمم براش سوخت