منو ناپدریمو داداشم اومدیم تهران تا ناپدریم موهاشو بکاره ..
اومده توی کوچه ای پارک کرده خوابیده من دارم سکته میکنم کو تا صبح ..
وای کاش خونه می موندم آب قطع بود نتونستم صورتمو بشورم آنقدر هم غر زد که نگو..
گفتم برو دستمال مرطوب بگیر واسه پاک کردن آرایشم بخدا دارم کور میشم از این مداد سفیدا داخل چشمم زدم دارم کور میشم رفته دستمال مرطوب مخصوص دست گرفته چیکار کنم😭
جونمو چشمم دارن به چوخ میرنننت چشم سمت راستم داره کور میشه حتی گفت بیدار شم ببینم گوشیت روشنه گوشیو ازت میگیرم باید بخوابی..
کلی آدم اینجان میترسم چشممم داره کور میشههههه از اونور دارم حرص اینکه پسری که دوسش داشتم با دختر دیگه ای هست و حتی رابطه جنسی هم دارن رو میخورن ای خدااا کمکم کنین