ما عاشق هم بودیم سالها... با عشق ازدواج کردیم ولی کم کم سر موضوعات مختلف هروقت بحث داشتیم بعدش گریه میکردم و حس ناکامی بابت حرفایی که موقع دعوا شنیدم اینا همه گذشت روی هم تلنبار شد، بعد بچه دار شدنمون من آدم دیگه ای شدم همه وقتم روی بچس دست خودم نیس، سر بارداریم وبعد زایمان افسردگی گرفتم و یجاهایی درک نکردن همسرم کینه شده برام الان به جایی رسیدم که حس میکنم دیگه عاشقش نیستم شاید اونم این حسو داره نمیدونم ولی حال رابطمون خوب نیس دیگه، من بخاطر افسردگی و فشار بچه خیلی روحیم ضعیف شده اونم بخاطر کار و زندگی، الان بخاطر بچه بهم وصل موندیم انگار، حسم اینو میگه وقتی به قبلا فک میکنم کاملا واضحه از اون احساسات گذشته خیلی فاصله گرفتیم، این طلاق عاطفیه درسته؟؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.