2777
2789
عنوان

امشب خیلی بد شد

134 بازدید | 2 پست

ظهر عمم زنگ زد افطاری دعوت کرد خونشون بعد من نمیخواستم برم حتی بهونه هم اوردم اما چن بار زنگ زدن بالاخره منو مامانم پاشدیم رفتیم بعد عموم اینا بودن با یه عمه دیگم بعد خانواده عروس همین عمم هم بودن بعد همین عمم یه پسر کوچیک داره ۱۸سالشه چون من بچگیم پدرم فوت شده همشون منو دوس دارن بعد این گاهی میاد خونه ما برام خوراکی اینا میاره عین یه داداش کوچیکه برام بعد تو مهمونی اومد پیش من نشست گفتیم خندیدیم مث همیشه بعد رفتن مهمونا عموم عصبانی شد که زشته جلو مهمونا و اینا درحالی همین پسر عمم با دختر عمم که میشه دختر خاله اون همین رفتارو داره نمیدونم دیوار من کوتاهه یا نه بعد مااسنپ گرفتیم بیاییم خونه همین پسرعمم گفت منم میام خونتون و اینا صب برمیگردم منم بخاطر برداشت عموم گفتم نیا لطفا و اومدیم خونه اون گفت میرم خونه زندایی عمم گفت باشه بچم امانت شما اما من بخاطر عموم اونطوری گفتم

مطئنم عمم خیلی ناراحت شد و خیلی بد شد

گاهی با خودم فک میکنم میبینم مقصر چیزایی میشم که دست خودم نیست مثلا اگه بابا داشتم و این حرفارو نمیشنیدم یا بخاطر یه مهمون اومدن این همه مشکلات نداشتم

دیگه دارم زیر بار مشکلات و لگد زندگی له میشم🥲

قربون دل مهربونت. اصلا به این چیزا توجه نکن بخوای اینجوری فکر کنی در مورد مشکلات هر اتفاقی از پا مین ...

بخدا من با هیشکی کاری ندارم همیشه سعی میکنم یه جوری دل همرو به دس بیارم مثلا امروز خیلی دلم میخواست نرم و حوصله مهمونیو نداشتم اما چون عمم چن بار زنگ زد میدونم دلش تنگم بود و برام ارزش قاعل شده بود

ولی نمیدونم چرا همش حرف میشنونم همش له میشم دیگه به جایی رسیدم که میگم عروسی کنم برم از حرف اینو اون راحت شم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108