به یک روز بعد مردنم فکر میکنم
به آدم هایی که بی تاب جای خالی من، گریه میکنند.
به خاطراتم، که ناباورانه در ذهن عزیزانم مرور خواهند شد.
به یکسال بعد از مردنم فکر میکنم
به آدم هایی که آخرین اشک هایشان را برای نبودنم میریزند؛ و آماده میشوند برای فراموش کردنم، برای دلبستگی ها و دلخوشی های تازه.
به پنج سال بعد از مردنم فکر میکنم؛
به آدم هایی که دیگر مرا یادشان رفته
و به دنیایی که بدون وجود من هم، پابرجاست.
چه بیهوده زمانم برای دردهایی سپری شد که از من نبود؛ برای دغدغه هایی که هیچ فایده ای برایم نداشت و افکار آزار دهنده ای که فقط حواس مرا از زندگیم پرت میکرد؛
چه رویاهایی که تا این لحظه در پستوی باورم، سرکوب شد...