نمیدونم من ادم مریضی شدم یا واقعا حس ششمم درسته.
مامانم یه حسایی حس میکنم داره بهش تفاوت سنی زیادی ندارن ولی
هردفعه دعوامون میشه پای طلاق کشیده میشه وسط و هی میگه طلاق بگیر طلاق بگیر من از خدامه طلاق بگیری میشینه از بدی های اون میگه
یه عادت بدیمه نامزدم داره اونم اینه از وقتی رل بودیم تا الانکه عقدیم هرمشکلس داشته باشیم زنگ میژنه به مامانم کلی تهدید کردم توضیح دادم اینکارو نکن میکه نه تو نمیفهمی تو نمیزاری حرف بزنم از این اخلاقش متنفرم
مامانم توروم میگه طلاق بگیر ولی وقتی با اون حرف میزنه میگه نه بهم فرصت بدین ال کنین بل کنین
چند روزم به دروغ اومد گف نامزدت اینارو به من میگف که من جونم برا فلانی(من)در میره اون نباشه من خودمو میکشم نباید طلاق بگیره
ولی رفتم توگوشی نامزدم که ضبط صدا داره دیدم اصلا همچین حرفی نبوده
وقتی میاد دم در منو ببینه پنج دقیقه نمیزاره تنها باشیم میاد وسطمون
وکلا خیلی چیزای دو رویی دیدم از مامانم
من ذهنم مریضه یا واقعا همچین چیزی هست؟