سلام دوستان من خودمم دکتر عمومی ام سه ماهه عروسی گرفتم راستش یبار خواهر شوهرم با من و یبارم با مادرم دعوا گرفت بعداون یه خبرایی راست دروغ از طرف یه شخص ک دوست مامانم بود به خانواده ام شوهرم گفته شد که با مادرم قطع ارتباط کردند با اینکه حرفا دروغ بود راستش شوهرم مشروب زیاد میخورد بهشم میگفتم ولی گوش نمیکرد یا اینکه مجبور شدم ب برادر شوهرم بگم که شوهرم این کارومیکنه صب ساعت ۴از مشروب خوری اومد و با شوهرم خانواده اش بحث کردند که من دیگه خسته شده بودم قهر کردم رفتم خونمون بعد شوهرم اومد گفت طلاقت میدم اینا باز سر اینکه من شوهرمو دوست داشتم اشتی کردیم ولی شوهرم همش اون موضوعو میکوبه تو سرم که اره تو رفتی به برادرم اینطور گفتی یا مادرت فلان حرفو زد در عوضی که اینطوری نبوده به خانواده ام بی احترامی میکنه یا تو طول روز بهم حتی یه پیامم نمیده حالمو بپرسه یا زنگ بزنه همش من میزنم میگه من جایی میرم به تو مربوط نیس میدونم الان میگین خودت تحصیل کرده ایی باید تصمیم بگیری ولی هرکس تو زندگیت یه مشکلی داره که خودش نمیتونه حلش کنه لطفا خواهرانه کمک کنید ببخشید زیاد شد