وقتی بچه بودم حدودا ۸ یا ۹ سالم بود پسر خالم ۱۱ ۱۲ سالش بود همسایه بودیم ورفت آمد داشتیم یبار گفت بیا بازی اینا من که بچه بودم چیزای زیادی درمورد قسمت های خصوصی نمیدونستم مامانم بابام هم خونه نبودن برادمو برده بود دکتر بعد پسر خالم اون قسمتشو نشون داد من اصلا یادم درست نمیاد فقط یه چیزی تو ذهنمه در این حد بعد به منم گفت نشون بده اینا منم احمق بودم نشونش دادم بعد سنمون هم کم بود که اون توبه کرد گفت دیگه اینکارو نمیکنم منم بچه بودم اونموقع که درست درک نداشتم نباید اجازه بدیم پسری اونجا مونو ببینه بعد فقط همین بود برا خیلیا ممکنه پیش اومده باشه ولی خب بزرگ تر که شدم فهمیدم اینجا جای خصوصی هست و هیچکس نباید بهش دست بزنه الان ۶ یا ۷ سال میگذره من یکم یادم مونده و حتی تا یک سال پیش بخاطر این موضوع عذاب وجدان داشتم و یواشکی گریه میکردم شاید بخاطر سنش و کنجکاوی اش بوده ک اینو میگفته به هر حال الان روابط خانوادگی عادیه و حتی گاهی اوقات مثلا جمع های خانوادگی اینا مثلا با عنه خاله مثلا اسم فامیل بازی میکنیم اینا ولی خب چون بزرگتر هم شدیم کمتر همو میبینیم ولی هر بار که میبینمش با خودم میگم چقدر زشته اگر هنوز یادش باشه