2777
2789
عنوان

کلاس زبان

267 بازدید | 33 پست

سلام عزیزان دخترم متولد 89ست

حالا که تابستونه میخوام بزارمش کلاس زبان بعضیا میگن زوده و زده میشه بعضیا میگن نه الان خوبه

کسی هست بچه شو گذاشته باشه کلاس زبان یا بدونه بهترین سن برای یادگیری زبان خوبه

ممنون میشم جواب بدین 😘

دختر گلتون الان ۸ ساله هس درسته؟؟

ای کاش  به جای اینکه  اعتقادات شخصی خودمون رو اشاعه بدیم و روشون به هر نحو ممکن پافشاری کنیم  سعی کنیم که انسانیت  ،معرفت ،دوستی و  حتی محبت رو اشاعه بدیم.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

از نظر من ک سن خیلی خوبه  کانون زبان ایران بفرستش براش مناسبه منم میرم دخترای حتی کوچکتر از دخترشما دیدم میان 

من صاحب اعمال خویشم،میراث‌دار کردارهای خویش،زاده اعمال خود،در پیوند با کردار خویش،و متکی بر اعمال خود می‌زیم،و هر فعلی که انجام می‌دهم،نیک یا بدمیراث آن به من می‌رسد

سن خوبی برای یادگیری هس.پسر من که مدرسه دوزبانه میره و خیلی خوب هم یاد میگیره

ای کاش  به جای اینکه  اعتقادات شخصی خودمون رو اشاعه بدیم و روشون به هر نحو ممکن پافشاری کنیم  سعی کنیم که انسانیت  ،معرفت ،دوستی و  حتی محبت رو اشاعه بدیم.

اگه خودش علاقه داره بذارینش کلاس

دختر عموی منم علاقه داشت از سنهای دختر شما میرفت کلاس زبان و ولی من متنفر بودم و هر چی مامانم میگفت میگفتم نه زبانو دوست دارم همم انقدر خستم که کشش ندارم که بعد مدرسه برم کلاس.

البته ناگفته نماند من درسم تو مدرسه از اون خیلی خیلی بهتر بود.

من پنجم رفتم و درنظرم بهترین سن هم بود

کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   eliagoli  |  1 ساعت پیش
توسط   nnnnop  |  1 ساعت پیش