من با مادرشوهرم چن سال قهر بودم و خدا شاهده که مقصر اصلی خودشه و نمیخوام اینجا زیاد بازش بکنم حالا بعد مدتها من بخاطر همسرم باهاش خوب شدم در واقع حدود چهار سال حالا بعد مدت ها تقریبا در حد اینکه بیاد خونمون هست و بنا به دلایل خیلی فراوانی که دل منو خییییلی بدرد آورده نمیتونم مثل سابق باشم باهاش بنظرتون چیکار کنم ؟ و وقتی بچمبدنیا اومد بعد مدتها اومد ولی دلم خیییییلی ازش گرفته
واقعا من اونموقع بچه بودم هیچی حالیم نبود الان یکم بهتر شدم ولی هروقت می بستمشون انرژی منفی میاد سمت ...
دقیقا منم همین حس رو دارم من 23 سالم بود عقد کردم خیلی باهاشون خوب بودم خیلی حتی بیشتر از دختر خودشون سرشون گیج رفت فکرکردن چه خبره الان دیگه نه مثل غریبه ها شدم باهاشون
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اره دقیقا مامانم همینو میگه بهم میگه باهاش خوب باش یه روز فوت کنه هی بهت میگه
اهان خب ببین مامانتم میگه
ولی رفتارت خوب باشه شوهرت یادش میمونه و بعدا کنارتم ارامش میگیره و بیشتر دوست داره با خودش میگه زنم مادرمو خیای دوست داشت (حالا ننه مرده خبر نداره ددست داشتنه نمادین بوده )