یادمه بچگیام دختر همسایمون اومده بود خونمون کرم داشتم خواستم بترسونمش برگشتم گفتم هانی تو رباتی :) گف چی گفتم اره خودم شنیدم مامانت ب مامانم میگف هانیه رباته😂بنده خدا چقد گریه کرددد🥲🤣 حالا من هر چی میگفتم بابا بخدا الکی گفتم زار میزد میگف نههه من رباتممم😂😂