همسرم زنگ زده میگه میخوام به مامانت زنگ بزنم بگم دم عیده بچه هات میان یوقت دستت خالی نباشه پولی چیزی میخای بگو
من گفتم نه زشته
میگه تو اخلاقت اینجوریه همه چیز از نظرت زشته
با شناختی که من از مامانم دارم منزلت اجتماعیش قبول نمیکنه.
حقوق پدر خدابیامرز هست کرایه خونه هم میگیره
هروقت تعریف میکنیم با مامانم مثلا میگه فلان چیزو گرفتم دستم خالیه الان تا سر برج میگم مامان هستا بگو برات بزنم میگه نه خداروشکر همه چیز دارم تو اگه چیزی میخوای بگو
خب یعنی از این تعارفات دوست نداره دیگه
من سالی دو یا سه بار میرم خونه مادرم یه عید ۳ ۴ روز
تابستون ی هفته تو پاییزم دو روز
خواهر و برادرم آخر هر هفته اونجان یه خواهر دیگم عید رو کامل هست سالی یکی دو ماه هم میاد میمونه با بچه هاش
همه خواهربرادرا ازدواج گردیم
شوهرمم دائم میگه بده خواهر و برادران انقد میرن خونه مامانت با این وضع
حالا سوالم اینه من بد میگم که نمیخاد به مادرم اینجوری بگه
با توجه به اخلاق مادرم و اینکه خیلی کم میریم اونجا
بنظر شما یکم بد نیست