خواب میدیدم
یه نفر بهم چندین بار زنگ زده بود (که البته زنگ زدنش فقط تو خواب میتونم ببینم) از شانس، گوشی منم سایلنت بود و نتونستم جواب بدم
در عالم خواب سریع رفتم به سمت یه بیمارستانی که نمیشناسم،
وقتی رسیدم یه پرستاری راه نمیداد برم داخل، گفتم مادرم مریضه و اجازه بده برم...(فکر میکردم که مادرم مریض احواله)
وقتی رفتم داخل یه محیطی، دیدم همه ی اعضای اون محیط واسه یه نفر که شرایط سختی داره دعا میکنن. اصلا مادرم هم انگار یادم رفته بود که تو خواب مریض احوال بود، بعد منم تو عالم خودم یه دعایی کردم و کم کم گریم گرفت، تو خواب واقعا خیلی عمیق گریه کردم، بعد گریه و دعایی که تو دلم میکردم، دیدم گفتن که خدارو شکر حال اون مریض خوب شده ولی گریه های من پایان نمیشد....
وقتی هم بیدار شدم، چشمام اشکی بود🥲
مادرم میگه، اگه تو خواب ببینی که داری گریه میکنی، در روز های آینده شاد خواهی شد.
نمیدونم چرا این خواب های از من دست بر نمیداره...
به قول یه دوست و رفیق بزرگوارم، حتما این خواب هام «اَضغاثِ اَحلام» باشه. الله اعلم!
ولی واقعا روح انسان، ذهن انسان، با رویا و خواب، زندگیِ حقیقیِ دیگری دارد.
در دیده به جای خواب آب ست مرا
زیرا که به دیدنت شتاب ست مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بی خبران چه جای خواب ست مرا
🌱