امشب آخرین تماسم با دوست پسرم ساعت ۱:۴۳ بود.طبق معمول رفته بود خونهٔ خودش.بیشتر اوقات اونجا میره.خونه آپارتمانیه.بعد آبگرمکن خونش چند روزه خراب شده بود.درست کرده بودا ولی باز خراب شد.بعد این امشب میگفت باید برم با آب سرد دوش بگیرم گفتم چه نیازیه فردا برو گفت نه میخوام برم بعدش بخوابم.میگم نکنه میره حموم که دختر بیاره خونش بعد....نمیتونم بخوابم تمام بدنم میلرزه😭!
این رفیقش یه دوست دختر بدکاره داره اینا همشون امشب کافه بودن.من زنگ زدم صدای دختره میومد بعد گفتم صدای دختر میاد!گفت نه دختر اینجا نیست.میگم نکنه اینا دختره رو میبرن خونه سه تایی چیز میکنن؟فکرای خوبی به سرم نمیاد.بخدا دارم روانی میشم آرامش ندارمممممم😭.