تو شهر غریبم.داداشامم هستن فامیل دارم ولی شوهرم زیاد اهل رفت و امد نیس با خواهربرادرخودشم رفت و امد نمیکنه. کسیو نداریم ک واسه بیرون رفتنمون پایه باشه بیاد باهامون هرجا میخوایم بریم تنهاییم. امشب افطاری دعوتیم زندایی مامانم گفته ولی شوهرم نمیاد بریم میگ چ نسبتی دارم مگ باهاشون.یکمم راه دوره نمیره. خسته شدم از بس تنها بودم. معمولا جمعه ها با شوهرم میریم بیرون ولی خب تنهایی ک خوش نمیگذره ی دوستش باهامون میومد ک اونم زن گرفته الان چسبیده ب خونواده زنش دیگ همش اونوره.
گلم یه سرگرمی واسه خودت درست کن مثل کارای دستی یا یه تابلو فرش بباف من که انقدر تابلو فرش دوست دارم مدام سرگرم هستمتازه وقت کم میارم خیلی کار با کلاسیه و بعدشم هر کس بیاد خونه شما کلی پز میدی ...
درست میگی تو جمع بودن خیلی هم خوب و لازمه ولی حالا که شرایط اینه چاره ای نیست ، برو کلاسی که دوست داری زبان ، ورزش ، خیاطی ،.. هر جی دوست داری کلی سرگرم میشی و اونجا دوست پیدا میکنی که میتونی باهاشون خودت بری پیاده روی ، خرید ، دوره ی زنونه و ....