هر کی میخواد بیاد خونمون خجالت میکشم
خونه پدر شوهرم زندگی میکنیم قدیمیه
سقفش نم زده
شوهرم میگه تعمیرات نمیکنم چون خونه مال من نیست الکی خرج نمیکنم چون معلوم نیست تا کی اینجا بمونیم
خودمو لعنت میکنم میگم کاش نمیومدم اینجا که هر کی میخاد بیاد ابروم میره
شوهرمم خیلی خونسرد میگه هرکی بخاطر خونه میحاد بیاد اصلا نیاد
حالا فردا دوستا و مربی باشگاه دخترم میخواد بیاد خونمون خیلی خجالت میکشم جلوشون