2789

عاشقانه؟

زمین شما را در آغوش گرفت اما آسمان هنوز برایتان گریه می کند🖤مادر تو هنوز در بشقاب صبحانه اش نان می گذاری و شب ها پتو را تا زیر چانه خاطره بالا میکشی چه کسی باور می کند فرزندی که باید کوچه ها را نفس می کشید اکنون در عمق زمین به ریشه ها درس ایستادگی می دهد.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

باز کن پنحره را

من توراخواهم برد به سرِ رودِ خروشان حیات

آب این رود به سرچشمه نمیگردد باز

بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز...

زنانی که کتاب میخوانند برای جوامع نابرابر و مردسالار خطرناکند. زیرا آنان با مطالعه میتوانند دنیایی بهتر را تصور کنند و برای بوجود آوردنش مبارزه کنند........برتراند راسل

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم ، حال همه خوب است من اما نگرانم ، در فکر تو بستم چمدان را

و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم ، چیزی که میان من و تو نیست ، غریبیست ، صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت ، اینقدر که در نبود تو خالی شده است جهانم

از سایه سنگین تو من کمترم ایا؟بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق! مرا بیشتر از پیش بمیران آنقدر که تا دیدن اون زنده بمانم

زمین شما را در آغوش گرفت اما آسمان هنوز برایتان گریه می کند🖤مادر تو هنوز در بشقاب صبحانه اش نان می گذاری و شب ها پتو را تا زیر چانه خاطره بالا میکشی چه کسی باور می کند فرزندی که باید کوچه ها را نفس می کشید اکنون در عمق زمین به ریشه ها درس ایستادگی می دهد.

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهد(محاق وقتیه که ماه دیده نمیشه یعنی خودشو از من قایم کرده)

هرچه آفاق بجویند کران تا به کران(هرچی اسمونو میگردم نیست)

میروم تا که به صاحب نظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران (معشوقش سر فرد ثروتمند تر بعد چندین سال ولش کرده)

دل چون آیینه اهل صفا میشکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود( عشق فقط بهم حسرت داد)

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران(ای کسی که روی تو مثل لاله است من را به جگر خونینم ببخش)

ره بیدادگران بخت من آموخت تورا ( اینکه تو ترکم کردی و رفتی به راه غلط تقصیر تو نیست بخت من باعثش بود)

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران( وگرنه تو کجا و خطاکارها کجا)

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کین بود عاقبت کار جهان گذارن

شهریارا غم آوراگی و دربه دری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

شهریار

یه لبخند بزن... زدی؟ افرین الان دنیا قشنگ تره یه صلوات مهمونم میکنی خوش قلب 

مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است

محتسب خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است

ناکسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست

جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالا تراست

کاکل از بالا بلندی رتبه ای پیدا نکرد

زلف از افتادگی لایق مشک و عنبر است

دود اگر بالا نشیند کثر شأن شعله نیست

سر دریا خز نشیند قعر دریا گوهر است

شصت و شاهد هر دو دعوئی بزرگی میکنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792