از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهد(محاق وقتیه که ماه دیده نمیشه یعنی خودشو از من قایم کرده)
هرچه آفاق بجویند کران تا به کران(هرچی اسمونو میگردم نیست)
میروم تا که به صاحب نظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران (معشوقش سر فرد ثروتمند تر بعد چندین سال ولش کرده)
دل چون آیینه اهل صفا میشکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود( عشق فقط بهم حسرت داد)
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران(ای کسی که روی تو مثل لاله است من را به جگر خونینم ببخش)
ره بیدادگران بخت من آموخت تورا ( اینکه تو ترکم کردی و رفتی به راه غلط تقصیر تو نیست بخت من باعثش بود)
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران( وگرنه تو کجا و خطاکارها کجا)
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کین بود عاقبت کار جهان گذارن
شهریارا غم آوراگی و دربه دری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
شهریار