مادرشوهرم ظرف غذا رو داده یک دختر غریبه بیاره بزاره رو اپن اشپزخونه منم خواب بودم نفهمیدم.
دختره اومده جلودر خانه شون کاری داشته اینم ظرفوداده دستش گفتع اینو ببر بالا. ما دو طبقه ایم اونا پایین ما بالا. منم خونم کثیف بوده.واجب بوده بدن دست کسی ک زود بیاره خودم زنگ میزدن میرفتم میاوردم مثل همیشه کخودم میرم میارم