ما یه سال ازدواج کردیم قرار بود بعد پنچ سال خونه خودمونو خراب کنیم طبقه بالا خونه رو بسازیم شوهرم الان پاشده رفته اهن گرفته میگه بیا حالا ستوناشو بزنیم پول دستمون اومد کم کم میگیرم خونه ما ۵۰ متر میگم ۴ تا ستون بزنیم که خیلی بد میشه ستونم از شانس اکثرا میوفته وسط خونه کنار سینک همین وضع باید ۳ یا ۴ سال تحمل کنیم (من میگم همه ای کارهاتون کن پولاتو جمع کن سال اخر میزنی ) بعدش باید بریم یه خونه دیگه اجاره بگیریم که خونه خودمون ساخته بشه میگه نه من همین سال ستون میزنم بعدش که قرار بود بریم خونه اجاره کنیم میریم خونه مامان اینا زندگی میکنم (مادرشوهرم )