من عصر از سرکار اومدم مامانم داشت برای افطار چیزی درست می کرد از منم اصلا نپرسیده بود من دوسش نداشتم گف اگ میخوای برای تو چیز دگ درست کنم گفتم دلم حلیم میخواد بخریم گف باشه
بعد من حالم خوب نبود ساعت۱۶:۳۰ اینا خوابم برد افطار بیدار شدم دیدم نخریده خیلی حالم بد شد
بچه ها بحث شکم نیس بحث اهمیت ندادنه
خیلی خیلی حالم بد شد افطار هم ب اون زهر شد هم ب من
هنوزم بعد چند ساعت اعصابم خورده نمیتونم با هیشکی حرف بزنم😑حق داشتم؟🥲