من شوهرم برادر دوست صمیمیه
قدمیا که میرفتم خونشون شوهرم نامزد داشت
باهم نمیساختن دوتایی و جدا شدن
درخواست جدایی از شوهرم بود البته.مثل اینکه خیلی شوهرمو میخواست
بعد دیگه من عروسشون شدم
حالا دیشب با مادر شوهرم رفتیم یه مراسمی
پشتم نشسته بود
مادر نامزد قبلیش هی به مادر شوهرم میگفت چرا پاهات ورم کرده مریضی
اگه دخترم رو مبگرفتی حالا همه کاراتو میکرد اینجور نمیشدی(عربی میگفتن)من متوجه شدم
مادر شوهرمم گفت عروسم یه حای دیگست ولی وقتی میاد کمکم مبده خیلی دختر خوبیه دستش درد نکنه
حالا جالب اینجاست دختره خودش ازدواج کرده
چقدر بعضیا بی ادبن